"ساقی بدست باش که این مست مِی پرست   چون خواب ز پادشه است و هنوزش خمار توست"  

یادم هست ولی آیا تو هم یادت هست که چه روز هایی را با هم گذراندیم؟
اوضاع خوب را تجربه کردیم و  بد را بیشتر را تجربه کردم،سخت!!!سخت مال یک لحظه اش بود.یادم هست که چقدر برایت دویدم ولی آیا تو هم یادت هست؟
لبخند میخواهی؟! از این کنایه ها و شکایاتم خسته شده ای؟

بفرما.از همان هایی که دوستش داشتی،من که خیلی خوب یادم هست تو چه؟یادت هست؟
یادم هست  که مصرانه بال و پر پرواز میخواستی
اذیت شدم ولی به فدای تو بال هایم.به ناز چشمت آن ها را کندم و به تو دادم،با چسب عشقم برایت چسباندمش برات یادت هست؟
یادم هست که گفتی پس خودت په؟

 گفتم تو خوشحال باش و در آسمان برای دل من ،جایگاه من همین گستره ی خاکیست،همین که از پایین به تو نگاه میکنم برایم بس است ولی تو یادت هست که آن ها را کنار گذاشتی؟
کنار گذاشتن که هیچ بخواهم راستش را بگویم زیر پایت لهشان کردی.
خلاصه میکنم حرف هایم را، فقط بدان از اولین دیدارمان که یادم‌می آید جانم بودی ،روانم بودی و هستی و خواهی بود ولی آیا تو یادت هست؟ اولین بار که هیچ آخ،حداقل آخرینش را بگو که یادت هست لعنتی.
                "بیچاره دل که غارت عشقش به باد داد   
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست"