گاهی وقتا دلم میخواد کلم رو بکوبونم تو دیوار و در جا مخم با خون بپاچه رو دیوار آخه عمرم رو روی چیزای بیهوده گذاشتم ولی خب میترسم مامانم دعوا کنه که دیوارا رو کثیف و خونی کردم!
********
گاهی وقتا دلم میخواد از پنچره ی یه ساخنمون 120 طبقه خودم رو بندازم پایین آخه عمرم رو روی چیزای بیهوده گذاشتم ولی خب بزرگترین ساختمون نزدیک ما 1 طبقه هست تازه زیرش هم استخر داره!
********
گاهی وقتا دلم میخواد برم روی طبقه ی دوم پل صد بعد خودم روبندازم زیر تریلی ای که داره از اون پایین رد میشه آخه عمرم رو روی چیزای بیهوده گذاشتم  ولی خب رانندگی ماشین های سنگین اونجا ممنوعه!
********
گاهی وقتا دلم میخواد با چاقئ خودم رو آبکش کنم بعد جلو یکی از جای چاقو ها رو بگیرم تا خون با فشار بیشتر از زخم های دیگه بزنه بیرون آخه عمرم رو روی چیزای بیهوده گذاشتم  ولی خب هم مادرم چاقو ها رو گذاشته یه جایی که دستم بهشون نرسه و هم اینکه من از خون میترسم!
********
گاهی وقتا دلم میخواد از فرط عصبانیت هرکی سر راهم میبینم بزنم لت و پارش کنم آخه عمرم رو روی چیزای بیهوده گذاشتم ولی خب معمولا اولین نفری که میبینم بابام هست که اولین اشتباه از من یعنی اخراج از خونه!
********
گاهی وقتا دلم میخواد برم توی یه خونه ی دوستام بعد کلی درد و دل بزنم کل وسایلشون رو داغون کنم آخه عمرم رو روی چیزای بیهوده گذاشتم  ولی خب نمیشه اخه یه دفعه تصادفی لیوان یکی از بچه ها رو شکستم زد تو گوشم و از خونش بیرونم کرد!
********
گاهی وقتا دلم میخواد برم پیج آدم معروفا هرچی از دهنم در میاد بهشون بگم آخه عمرم رو روی چیزای بیهوده گذاشتم  ولی خب یه دفعه برا یکیشون جک فرستادم و بلاکم کرد!
********
خیلی از گاهی وقتا دلم میخواد هام رو نمیشه توضییح داد ولی میشه گفت زندگی من یا ما پر از گاهی وقتا هست که خیلیاش رو نمیتونیم عملی کنیم یا نمیذارن عملی کنیمشون پس بی خیالشون میشیم و از کنارشون میگذریم که شاید یه روزی بتونیم از زیر فشار کارای بیهودمون بیرون بیایم به یه شکلی که بنونیم.

پ.ن:شما دوس دارید چنتا گاهی اوقات دلم میخواد به این جملات اضافه کنید؟!خدا رو چه دیدی شاید یه چالش با مزه شد اگر جدی گرفته بشه و بتونیم برای لحظانی فقط یکمی بخندیم!