در این چند وقت بنا به دلایلی دستمان بر قلم نمیرفت و حال نوشتن نداشتیم و بیش از کمی تا قسمتی ابری بودیم ولی خب اتفاقات اخیر بعد از این زلزله ی کرمانشاه ما را بر آن داشت تا چند خطی بنویسیم شاید دلمان وا بشود!

از نخستین روزهایی که در سال نود کم کم سختی در زندگیمان ملموس شد و کم کم فشار زندگی داشت بیشتر از گذشته مانند تازیانه ای بر جسم بی جان پدرانمان با بی رحمی تمام مینواخت موجی از انتقادات از دولت وقت شکل گرفت.موجی سرخورده و به مراد نرسیده در سال هشتاد و هشت که حالا راهی جز انتقاد نداشتند.روزها میگذشت و زندگی برایمان سخت تر میشد،تورم پدر بازار و مصرف کننده را درآورده بود و آمریکا هم داشت به شمار تحریم هایش اضافه میکرد که به پایان سال نود و یک نزدیک شدیم و این بار جریان مقابل دولت اسمی از گلدانش بیرون کشید که با هر تفسیری توانست رای بیش از پنجاه درصدملت را بدست بیاور و بر مسند قدرت بنشیند!

حسن روحانی در نطق آغازینش برای مراسم تنفیذ شاید توانست یک امید مهم را حداقل در بین مردم ایجاد کند همانطور که قبل از انتخابات مدام از واژه ی امید استفاده میکرد ولی شاید اولین ضربه را انتخاب کابینه اش به طرفدارانش زد وزیرانی سن بالا و اکثرا در حدود آخر های کارشان که هرچند تعبیر آقای نوبخت مبنی بر اینکه این دولت یک سری کشتی بان میخواهد شاید کمی این جو را شکست ولی کارهایی از دولت سر زد تکه تکه اعتبار دولت را پیش طرفدارانش کم میکرد!

 دولت آقای روحانی درکنار کارهایی که میکرد یک سیاست مهم را هم نهادینه کرد و آن هم ایجاد تشویش علیه دولت قبلی بود هرچند که برخی نقد ها شاید به جا باشد ولی این حجم از انتقال کارها به پیشینیان هرچند درست حالت جالبی نداشت و باعث درگیری های جناحی بسیاری شد که هروز دوطرف با انتشار متن های به پاره کردن گلوی همدیگر میپرداختند آن هم در برهه ای تاریخ که نیازمند عمیق ترین همبستگی جناحی هستیم تا این مشکلات عدیده ای که بر پیکر مردممان خنج میزند را پشت سر بگذاریم!

اگر برجام را دستاورد اصلی این دولت بیانگاریم که پر بیراه نرفته ایم.دولت حاضر بسیاری از مشکلات اقتصادی و بازاری و پزشکی و غیره را مرتبط با تحریم های کاملا ظالمانه میدانست و اینکه چند درصد این مشکلات ئاقعا مربوط به تحریم ها میشد را میسپاریم به کارشناسان حق گرا بحث اصلی سر نتیجه ی آن است که هرچند به صورت سند و یک گفتمان بین المللی درآمده است آمریکا با قلدری تمام حاظر به انجام تعهدات خود نیست و حتی یک بچه هم میداند نبود آمریکا در این تعهد به مسابه این است انگار هیچ توافقی صورت نگرفته و ما فقط داوطلبانه بخشی از(درصدش هم دست کارشناسان حق گرا را میبوسد) دستاودر های هسته ای که طی سال ها بدست آوردیم را نابود کرده باشیم!

روزهای پایانی سال 95 بود که حسن روحانی طبق سنتی که بیت تمام رئسای جمهور جهان است برای بار دوم در انتخابات سال نود و شش ثبت نام کرد.اینکه دست دولت به معنای واقعی کلمه خالی بود قطعا برکسی پوشیده نیست و تنها دل خوشی طرفداران افراطی دولت خرید چند هواپیما ی شبه دار و محار آزمایشگاهی تورم و یک برجام که بیشتر شبیه آن زن عقیم در اثر گابریل گارسیا مارکز بود چیزی برای ارائه به قشر خاکستری صاحب رای نداشتند ولی در یک اتفاق و یا شانس خوب آقای روحانی وی در یکی از بیرقیب ترین انتخابات های ممکن پیروزی را به طرزی سهل و آسان بدست آورد.

البته بودند کسانی که استعداد رقابت داشتند ولی پشت خط ماندند یا به تعبیری پشت خط گذاشتنشان و کسانی جلو آمدند که بیشتر شبیه یک حباب جلو آمدند و بادشان در مناظرات توسط استراتژی بی نقص آقای روحانی(آوردن آقای جهانگیری تا چند روز مانده به انتخابات) ترکید.

حالا به هر روشی که بود از جناحی نکردن ولی درعین جناحی کردن امام رضا و انتقاد از دور و اطرافیان فلان نامزد یا شانتانژ سمگین رسانه ای و در نهایت گفتن ناگفته ها آقای روحانی رای آورد تا ایران تا سال هزار و چهارصد با فرمان دکتر روحانی به جلو حرکت کند!

ولی از آن روز ما یک متر حرکت رو به جلو ملموس که ندیدیم بلکه احساس میکنیم داشتیم به سمت یک دوربرگردان حرکت میکردیم که وقتی درون آن حرکت میکنید به دویست متر عقب تر برمیگردید به لاین اصلی.این آشی که آقای روحانی و طرفداراشون و هم جریانانشون پختن  قدری دیگه بی نمک و بدمزه شده است که دیگر هیچ آشپزی نمیتواند با اضافه کردن ادویه ی خاصی مزه به آن بدهد!

هروز اتفاقاتی رخ میدهد که ما را نامیدتر میکند به این دولت و طرفداران و جریانشان،در آخرین حرکت طی این چند روز به جای اینکه حواس ملت را منعطف به کمک به مردم مظلوم کرمانشاه کنند با کمک موج اینستاگرامی برخی هنرمندان کاملا داستان را خواسته یا ناخواسته از سو مدیریت مراجع به ضعف مسکن های مهر تعویض کردند!

خواهشا کمی از انرژی خود را در برای بهبود وضعیت مملکت خرج کنید.