ابراهیم حاتمی کیا باز هم نشان داد که توانایی سوپرایز کردن مخاطب و غیر مخاطب را دارد.
ولی این سوپرایز بیشتر جنبه ی محتوایی فیلمش است تا طی کردن روند صعودی در کارنامه ی هنری خود.بعد از صحبت های جنجالی او در اختتامیه ی جشنواره ی فجر و نقد ها صفر و یکی و کژدار و مریض مصمم شدم تا بعد از تجربه ی لذت بخش #فروشنده در تابستان نود و پنج با سالن سینما آشتی کنم و به پای #به_وقت_شامبنشینم.
ابتدا باید گفت که #حاتمی_کیا برای روایت به وقت شام یک قالب حادثه محور انتخاب کرده است و این یعنی اینکه دیگر با حاتمی کیای شخصیت محور یا دیالوگ محور رو به رو نیستیم.

یکی از نکات قابل تامل در این فیلم تغییر نگاه و نگرش #ابراهیم_حاتمی_کیا به قشر جوان نسبت به فیلم قبلی خود یعنی #بادیگارد است.در مقایسه ی #حاج_حیدر بادیگارد با #حاج_یونس در به وقت شام این نکته مشهود است که آن نگاه سیاه نسبت به قشر جوان در بادیگارد به یک نگاه سفید به این قشر در به وقت شام تغییر یافته است و این خود یک نکته ی خوشحال کننده است.ولی جدا از این نکته مواردی در فیلم دیده میشود که باعث میشود حاتمی کیا یک روند صعودی نداشته باشد و حتی نسبت به بادیگاردی که از چ عقب تر است گاهی پایین تر بایستد. نکته ی دیگر در فیلم که یک نکته ی کلی است رابطه ی پدر و پسر فیلم است که تا فینال کار اصلا کششی ایجاد نمیکند اما این کششدر فینال کار هم بیشتر رویه ای إحساسی است تا منطقی!
نکته ی بعدی را میتوان با این تک جمله از#هادی_حجازی_فر شروع کرد:خودم را در به وقت شام دوست نداشتم!
هادی حجازی فر همان نقش #مریلا_زارعیدر#بادیگارد را دارد.نقشی که حذف آن از فیلم صدمه ای را به فیلم نمیزند ولی بودنش شاید کمی به درام داستان اضافه بکند.شاید میشد استفاده بهتری از این شخصیت بشود.

نکته ی بعد در مورد فیلم برداری اثر است.بی راه نیست که بگوییم در به وقت شام شاهد قاب های زیبایی هستیم که مشاهده ی آن ها لذت بخش هستند ولی گاهی اوقات دوربین در حال عکاسی است نه فیلم برداری.در گاهی اوقات تعلل دوربین و سکونش باعث بر هم خوردن تعلیق لحظه ای اثر شده و به فیلم ضربه میزند.
نکته ی بعدی میشود به مجموعه تصمیمات عجیب ابراهیم حاتمی کیا در اثر اشاره کرد.سکانسی در فیلم وجود دارد که یونس و علی در باند متروکه فرودگاه در زیر نور مهتاب باهم به رد و بدل کردن دیالوگ هایی میپردازند که نقش مهمی در رابطه ی آن ها دارد.ولی این سکانس ما جزئیاتی از میمیک صورت بازیگران در اختیار نداریم و کمی توی ذوقمان میزند.علی رغم اینکه سعی شد بازیگران با لحن درست جملات را به کار ببرند ولی باز هم یک جای کار میلنگد.
مشکل بعدی کار که میتواند در پارگراف بالایی قرار گیرد این است که حاتمی کیا تا حدی در نشان دادن گستره ی تفکری-عقیدتی داعش دچار مشکل میشود.یعنی سعی میکند که نشان زهد در داعش چه نفراتی وجود دارند از کسانی که در اسارت و هواپیما نماز اول وقت و جماعت میخوانند و آیات قرآن را حفظ هستند تا یک مرد احمق که دنبال گوسفند ها میکند و یک زن آواز خوان که قبلا بارها خودکشی کرده ولی حالا به عضویت داعش درآمده تا عملیات تروریستی انجام بدهد.گاهی این تلاش قابل تقدیر است ولی گاهی نازا تلقی میشود!
در آخرین مبحث هم میتوان به کیفیت جلوه های ویژه اشکال وارد کرد ولی همین که حاتمی کیا برای ساخت این جلوه ها روی جوانان ایرانی حساب کرده باعث خوشحالیست.جدا از اشکالات فیلم باید گفت که فیلم دارای یک موسیقی جذاب است که زاییده ی ذهن خلاق #کارن_همایونفرمیباشد و اگرچه شاید بهترین کار نباشد ولی اکثر اوقات به لذت بخش تر کردن کار کمک میکند.


البته باید گفت در این بلبشو و قحطی فیلم هایی که ارزش دیدن داشته باشند وجود و حضور ابراهیم حاتمی کیا و فرزند عزیزش به وقت شام برای سینمای ما یک نعمت است.باید با خوشحالی از آن استقبال کرد و به تماشای آن نشست و از خوش ساختی آن لذت برد ولی میشد این اثر فاخر با کمی چکش کاری بیشتر فاخر تر بشود.