به نام خالق

درست میگفت:

جنون واقعا مانند جاذبه است و در این حالت فقط به یک ضربه نیاز دارد.

آن لحظه ای که فکر میکنی اری این دیگر خودش است ، این همانیست که ارزشش را دارد و با او میشود همه کاری کرد.

این بلا سر خیلی هایمان می آید و آمده.ما اشتباهاتی میکنیم که هیچ جای دفاعی برای آن نداریم

گاهی اوقات فکر میکنم که ما خواسته اشتباه میکنیم.شاید ذاتمان این است که یک خوشی زودگذر را سر زندگیمان قمار مکنیم.از آن قمار های 1 به 10.بزرگمان که آدم بود وسر یک سیب و وسوسه ما را به این جهنم دره تبعید کرد خودمان هم که قشنگ میشود با این بیت به حالمان پی برد

     پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت       ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم

برگردیم سر خواستن یا نخواستن به واقع این مهم ترین مسئله ی حیات ماست حتی مهم تر از بودن یا نبودن هملت لعنتی.وقتی اشتباه میکنیم و میفهمیم که باز هم این قمار را باختیم مطمئنا مزخرف ترین حال دنیا را داریم و شاید بدترین اشتباهمان را خواسته یا ناخواسته در همین حین انجام میدهیم و آن واکنشی است که خیلی مواقع وقتی از زاویه ی بیرون به قضیه نگاه میکنیم میگوییم کاش لااقل این کار را نمیکردیم.ولی باز هم میگویم همه و همه اش از همان اولین قدم اشتباهمان شروع میشود.

                   خشت اول گر نهاد معمار کج                تا ثریا میرود دیوار کج

پس بیایید خواسته یا ناخواسته دیگر اشتباه نکنیم

اصلا بیخیال من را چه به این حرفا من خودم کسی هستم که کل زندگی اش را در این قمار لعنتی باخته است و باز آن لبخند مزخرفی که کاملا احساس احمق بودنم را به مخاطب القا میکند.