۶ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

هفت جد و آبادمان و عمه هایشان

به نام خالق زیبایی
نقل شده است که روح داریوش را احضار کردند و به او گفتند:داریوش بزنیم به تخته روحت خوب گل انداخته راز این شعفت در چیست؟
داریوش دست در محاسن کرد و فرمود:اممممم...خوب اوقات فراغت خوبی دارم دیگر.
احضار کنندگان گفتند مثلا چه؟
داریوش گفت:ولمان کنید سری است نمیشود، به هر حال هر کس اندیشه ها و روش خوش گذرانی خودش را دارد.
احضار کنندگان با التماس در حالی که دامان داریوش را گرفته بودند گفتد:فی الحال یکی را بگو جان مادرت دیگر.
داریوش گفت:مثلا هرچند وقت یکبار بار از اپراتور خاصم بسته ی اینترنت میگیرم و به فیسبوک و اینستاگرام و توئیتر و امثالهم میروم و سرکی به فن پیج هایم میزنم و از تعداد بالا ی آنها و محبت مردم خوشحال میشوم.
احضار کنندگان گفتند چقدر جالب
داریوش گفت :جالب تر اینکه گاه جملاتی میخوانم که به من نسبت داده شده اند ولی روح هفت جد و آبادم ان و عمه هایشان از آن ها خبر ندارند.
احضار کنندگان از این حکایت شگرف شگفت زده شدند و یقه بدریدند و او او کنان به داخل تنور نانوایی شاطر احمد برفتند.
  • ۰ | ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • یه بنده خدایی
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴

    جنگ جهانی پپسی

    WORLD WAR PEPSI

     

    این قسمت(تو این سیاره چه خبره؟؟؟)

    ................... ساعت 12 آلفا بود و پسرک خواست گیرنده ی خود را روشن کند تا ببیند چه چیزی برایش مخابره میشود.

    همین که گیرنده رو روشن کرد دستگاه با صدای بلند گفت اخبار روز...

    پسر داستان ما سریع خواست کانال رو عوض کنه ولی پدرش از اتاقی که توش بود گفت:قزنوس کانال رو عوض نکن میخوام بیام ببینم تو این مملکت چه خبره.

  • ۱ | ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • یه بنده خدایی
    • دوشنبه ۷ دی ۹۴

    چند دقیقه ای در مرکز اورژانس برای اطلاع از تلفات چهارشنبه سوری

    به نام خالق زیبایی

    سلام منتسب نیا هستم خبرنگار منتسب واحد مرکزی سوانح سوختگی در خبر تهران...نه...نه اشتباه شد عزیزان باور کنید ایقد فشار بالاست اینجوری میشه ار منتسب واحد مرکزی خبر در اورژانس تهران اومدیم ببینیم که تا به حال چه تلفاتی بوجود اومده با ما همراه باشید...(تا صحنه ی زنگ) 

     

    مسئول:اورژانس تهران بفرمایید

     

    مورد1: آقا من بایرام هستم...لطفا به این مجریتون بگید خیلی جیگره ما خیلی دوسش داریم.

  • ۱ | ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • یه بنده خدایی
    • دوشنبه ۷ دی ۹۴

    نوشته های پسرکی پشت درب وا مانده ی امتحانات

    به نام خدا

    تا کی به تمنای وصال تو یگانه
    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
    .
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
    .
    بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف.
    .
    حال اینان چی اند و چه خواهند شد بین خودم و کسانی نزدیک ولی فرصت دست داد تا بگویم آن پسوند"dr"اول اسممان الکی نبود و دکترا داریم⬅از چه نوعش؟نوشتن اراجیف . بنده دکتر سعید(دکتر در زبان فارسی امروز جز آرایه ی شاخص است)دکترا دارم ولی چه باعث شد به این نتیجه برسم؟

  • ۱ | ۰
  • نظرات [ ۱ ]
    • یه بنده خدایی
    • دوشنبه ۷ دی ۹۴

    خانواده ی چنگیز

    به نام سرآغاز هستی

    میدونی،سخته که هی شروع کنی و وسطاش که تازه کار رو غلتک افتاده و میخوای شیرینای کار رو حس کنی یه از خدا بی خبری پیدا میشه و گند میزنه وسط کار.

    اون لحظه حاضری هیتلروار یه گور دست جمعی درست کنی و اونایی که مزاحمتش شدن رو بسوزنی یا خودتو بزاری جای اونایی که زدن به سیم آخر و موسیلینی رو ترور کردن.

    کلا برا آدما سخته که از نو شروع کنن بالاخره حاضر نیستن سختی های قبل رو دوباره بچشن.البته در ظاهر کار حاضرن که شروع کنن و نمونه های مختلف داره مثل یسری از سریال های صدا سیمای خودمون که طرف مشخصه مث اسب پشیمونه و دلش میخواد همه چی مث قبل شه ولی دیالوگ سال رو میگه:عیبی نداره از نو شروع میکنم.یعنی این جمله خیلی رو مخه من خودم امروز شاهد یه نسخه ازش بودم و کاملا فهمیدم که قضیه چطوریاست.

  • ۱ | ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • یه بنده خدایی
    • يكشنبه ۶ دی ۹۴

    رفیق شفیق من

    به نام خدا

    چقدر خوبه که تو اینجایی.


    اینجا یعنی دقیقا اینجا نه اینور نه اونور.


    تو اینبار جایی قایم شدی که از چشم دیگران محفوظ شده ای و چشم چران ها حتی یک درصد هم تورا نمیتوانند پیدا کنند.


    تو فقط مال خودمی مال خودم و باز مال خودم.


    روز اول که فهمیدم آمدی اولش ناراحت شدم ولی بعدش که دیدم مشغله ای برایم نداری و حتی میتوانم میهمانی هم بدون مشکلی برم خوشحال شدم.

    آری خوشحال شدم که صاحب یک جوش با فهم و شعور شدم که درون دماغ سبز شده.

  • ۱ | ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • یه بنده خدایی
    • يكشنبه ۶ دی ۹۴
    سلام
    خیلی خیلی خیلی خوش امدید!
    بخونید دیگه در همین حد حوصله صحبت دارم براتون!