به نام صاحب رای
امروز آماده میشوم که به دادگاه بروم.دادگاهی برای اعاده ی حیثیت.من متهم به سوء استفاده از موقعیت و دست بردن در تقدیر هستم.
ماهیت آن را اصلا نفهمیدم و نمیفهمم ولی توضیخی که به من داده اند این است که بیش از حد در زندگی امروز خوشحالم مخصوصا در ده سال گذشته.
آن ها شواهد و مدارکی پیدا کرده اند که نشان میدهد من در ده سال گذشته بدترین اتفاقات ممکن را تجربه کرده ام ولی هروز خوشحال تر از دیروز بوده و هستم.
ولی آیا این گونه بوده است؟
خودم هم که به گذشته نگاه میکنم میبینم تناسب اتفاقات خوب و بد در زندگی من پنج به دو به نفع بدی هاست.
پس چرا اینقدر خوشحالم؟
جوابش آسان است انتخاب های کوچک ولی تاثیر گذار که حتی بعضی از آن ها انتخاب های بدی از نظر دیگران بوده اند ولی من با شجاعت از آن ها دفاع میکنم.
میگویند رای دادگاه مشخص است ولی باید از وکیلم تشکر کنم که یک شانس مجدد از دادگاه گرفته است تا شاید بتوانم به زندگی ام ادامه دهم.
آن شانس چیست؟
می گویند باید سوار ماشین زمان بشوم،به ده سال قبل برگردم و کارهایی کنم که امروز اینقدر خوشحال نباشم.
من هم قبول کرده ام زیرا از مرگ میترسم و همیشه ار آن گریزان بوده ام.ولی این بار بیشتر از هر زمانی به من نزدیک شده است.
به شخصه حاظرم یک ماه غذاهای سوخته و ته کشیده و وا رفته ی یک تازه عروس را بخورم ولی به مرگ دست رفاقت ندهم.
بگذریم اینجا دیگر آخر خط است شبیه آخرخط های راه آهن که قطار آنجا مجبور به ایستادن است و من  الان همان قطار خسته و فرسوده هستم که باید بایستم.
 بالاخره با کش و قوس های فراوان مرا سوار ماشین زمان کردند.
ماشین را روشن کردند اولش همه چیز خوب بود که ناگهان قبل از شروع سفر ماشین به لرزشی عجیب افتاد و خاموش شد.
هنوز علت این ماجرا مشخص نشده و بازرسان و متخصصان در حال تحقیقات هستند ولی بدون شک اگر این مشکل حل شود و من  به ده سال قبل برگردم کارهایی میکنم که تا امروز اینقدر خوشحال نباشم.
و حالا این اتفاقات برایم نمی افتاد