آورده اند که سعید میرزا از اوضاع کساد نظرات وبلاگش کلافه بود.

ابو حنیقه ی کاجوری حتی گفته است که کار به خودکشی به سبک راسل کرو در یک فیلم خارجی فاخر را هم کشیده بود و سعید میرزا این را میخواست انجام بدهد ولی از فرط استرس به خاطر این که بلایی که سر تام یا رود رانر می آمد قبل از پرش خود را خراب کرده و به مستراب بالای پل رفته و خود را تمیز کرده.

در مورد آن اواخر مجسید الدوله ی گاتامی(فکر کنم همشهری بتمن بوده)میگوید روزی سعید میرزا را دیدم که کنج ایوان نشسته و در افکار خود غرق شده بود.

زدم بر روی شانه هایش و خواستم به او روحیه بدهم ولی سعیدمیرزا از شدت ترس مرا به باد کتک گرفت و اینقدر من را زد که تا دو هفته در کما بودم.

بحّار العما میگفت روزی در پی شیخ بودم که سعید میرزا را دیدم در حالی که دامن شیخ را گرفته و از او طلب کمک میکند.

بحّار ادامه داد که شیخ وقتی وضعیت سعیدمیرزا را دید دعاهایی کرد به شرح زیر:

 الهی کسی که کامنت نمیگذارد برای تو اول کمرش بترکد سپس چشم هایشار حدقه دان بیرون بزند و آنگاه سیاتیکش بزند بیرون علاوه بر این زن و فرزنداش را از دست بدهد و کارش به دست آن هیولا های خشن هری پاتر بیوفتد.

در همین حین قلبش بگیرد و سکته کند ولی پزشکان نفهمند و تنها به زدن چسب زخم بر روی نافش بعد از عمل آپاندیسش افاقه کنند و در نهایت انگشت کوچکش دائما بخورد به لبه ی میز.