خیلی وقته که دیگه دستم به نوشتن نمیره و یه عالمه سوژه واسه نوشتن دارم و هروقت پای لب تاپ نیستم میتونم داستانشون رو ببرم جلو ولی وقتی میام پای لب تاپ مخم قفل میکنه و یه کلمه هم نمیتونم بنویسم.دوست داشتم دوتا از داستان هایی که تا حالا اینجا نذاشتم رو توی دو مسابقه شرکت بدم ولی خب بازم دستم به نوشتن نمیره و شاید تا پایان تاریخ ارسال آثارشون هم نتونم بنویسمشون!

یه چالش هم عنوان کردیم که برگذار کنیم که همینجا دم بچه ها گرم که گفتن شرکت میکنن حالا باید ببینیم که کی موقع انتشارش رو بذاریم که متن اون رو هم توی ذهنم دارم ولی بازم نمیتونم پیادش کنم!دوست داشتم یه همکاری هم با یکی از وبلاگای خوب بلاگ داشته باشم ولی خب بازم به همون خستگی میرسیم که نابودمون کرده!

خستم!خیلی هم خستم و فک کنم به یه بن بست تاکتیکی خوردم که دیگه کم کم باید از هدایت خونه ی سعید استعفا بدم پس فقط علیرضا منصوریان نبود که باید استعفا میداد! و قطعا توی این کنفرانس خبری دلایل ناکامی تیم رو راحت میگم!

1.نداشتن یک زمین تمرینی برای برگذاری نوشته های تاکتیکی و انجام تمرین ها برای پیاده سازی نقشه ها در وزشگاه بیان ما زمین نداشتیم که توش تمرین کنیم یه روزی "من گناهکارم" اومد جلو گفت حاج آقا نمیتونیم اینجوری ادامه بدیم یکم پیچ خورده داستانمون!گفتم درست میشه ولی خب اعتراض هاش جلوی بازیکنا باعث شد که فعلا از ترکیب بیرونش گذاشتم!

2.بی پولی باشگاه!باشگاه پول نداره که بازیکنایی که من میخوام رو بگیرن و همش میرن بازیکنای قدیمیه من رو باز برمیگردونن به تیم که دستشون درد نکنه امثال "رای دادگاه" و "بعد از یک همایش کوفتی" رو میارن تا هوادارا رو خوشحال کنن ولی این تیم نفس تازه میخواد من الان یه ساله میگم "آپارتمان شماره 13" رو میخوام و اسمش رو هم توی لیست گذاشتم ولی خب پولش رو نمیدن که بازیکن آزاد بشه بیاد به تیممون!

3.لابی های سیاسیونی که دور و بر باشگاه رو گرفتن هم مزید بر علت بوده.ما میگفتیم فلان چیزو میخوایم بعد میگفتن بازدیدت پایینه باید فعال تر باشی بیا اینجا این کار رو بکن ما برات فلان چیز رو میاریم و غیره.کار به جایی رسید که این آقایون تو کار منم دخالت کردن و هروز داستان ما پیچیده تر میشد و هوادارا بیشتر اذیت میشدن پس دیگه به این نتیجه رسیدیم که استعفا بدیم!

دلیل زیاده که بگم ولی خب نگران وقت شماها هستم که نکنه طولانی بشه و بعدا انشالله طی چند کنفرانس تمام اتفاقات افتاده شده رو به همراه اسم مسببینش اعلام میکنم و از هیچ کسی هم ترسی نخواهم داشت و تنها یه عذرخواهی بدهکارم که اونم به طرفداراست که یه روزی اگر خدا بخواد با دست پر برمیگردم و بدهیم رو پس میدم بهشون

البته بودن کسایی که توی این چند وقت مایه ی دلگرمی بودن و پای ما ایستادن و نذاشتن زودتر استعفا بدیم مث همین "مصطفی سعید رعنا دوست رعنا و پدر مهشید" که هفته های یه تنه پای ما وایساد ولی خب بعد 5 هفته مصدوم شده و نمیدونیم کی برمیگرده!فعلا که زیر تیغ جراح هاست تا این پیچش داستانیش مداوا بشه و هروقت آماده ی حضور بودش برگرده!

 

پ.ن:این نوشته یه شوخی کوچیک بود که یهویی شکل گرفت!اصن یه چیز دیگه ای بود که به اینی که الان هست تبدیل شدش مث اینکه کل مدارک بگن بچت دختره ولی خب یهو پسر به دنیا بیاره خانومت!اولش فقط صفحه رو باز کردم و چنتا جمله نوشتم بعد یه جمله ی دیگه به ذهنم رسید بعدش عنوان رو عوض کردم و بعدترش چند جمله ی دیگه نوشتم و بعدترترش یه چنتا جمله ی دیگه و بعدترترترش متن رو تکمیل کردم و دیدم دیگه کامل شده و حالا هم منتشرش میکنیم!

پ.ن تر:یه وقت فک نکنین حالا ما زن داریم و قراره بچه دار بشیم نه بابا ما زن و بچمون کجا بوده!

پ.ن ترتر:پیشاپیش به پیامایی که قراره برای اعلام وضعیتم توی پ.ن تر قراره ارسال شه اینه که جوابی نخواهم داد البته شاید جواب هم دادم خدا رو چه دیدی! خخخ